على محمدى خراسانى

58

شرح رسائل (فارسى)

مناظره دارند آنگاه در يك مسئله چگونه ممكن است هر دو مدّعى باشند ؟ الّا و لا بد اگر احدهما مدعى شد آن ديگرى منكر خواهد بود درحالىكه در ظاهر قضيه هر دو را مدعى فرض كرده و لذا حق اينست كه اقرار به نبوت تقديريه بود و لذا كل منهما خواهان بيّنه بر بقاء و نفى بودند . قوله : الّا ان : مگر كسى بگويد كه امام ابتدا به نبوت تنجيزيه اعتراف نمود سپس مدعى بشارت شد و ناچار شد به بيّنه ملتزم شود و مراد در اين قسمت بينه اصطلاحى است يعنى اقامهء دو شاهد عادل ولى مراد عالم كتابى از سلنا مثل ذلك . . . التزام به بينه مصطلح نيست كه از شأن مدعى است كه آن را بياورد بلكه منظور اينست كه خود امام و همهء مسلمين معترف به اصل نبوت هستند و شما كه مدعى بشارت هستيد بيّنه بياوريد و گرنه عالم يهودى نيازى به بيّنه ندارد پس باز هم اعتراف به نبوت تنجيزى شد . قوله : فافهم : اشاره است به اينكه از اوّل امام ( ع ) به نبوت تقديريه معترف بودند و همان قسمت جوابگوى عالم كتابى بود و مسئله التزام به بينه هم كه حكمتش روشن گرديد . ( تنبيه دهم ) ( يا استصحاب حكم مخصص ) تنبيه دهم از تنبيهات باب استصحاب پيرامون مطلبى است كه در لسان اصوليين به استصحاب حكم خاص معروف گرديده و قبل از ورود در اصل مبحث از ذكر دو مقدّمه ناگزير هستيم : مقدّمهء اوّل را از زبان خود شيخ اعظم ره نقل مىكنيم : بطور كلى هرگاه